امروز...

خرید بک لینک
بدنم از درد داره فریاد میکشه...

سرم هم خیلی درد میکنه...

امروز رفتم مدرسه...

باید کارای بچه ها رو همشو انجام بدم...

اولین روزی بود که بچه ها نبودن و مدرسه خیلی آروم بود...

چند تا سی دی آوردم خونه...

برگشتنا پیاده اومدم و به اتفاقات این مدت فکر کردم که تموم شد و من دوم آوردم...

امروز یه نفر که اصلا فکرش رو هم نمیکردم یه عالمه ازم راهنمایی خواست و از احوالش بهم گفت...

گاهی وقتا حس خوبی بهم دست میده اینکه آدما خیلی راحت باهام درد و دل میکنن و خودشونو

سبک میکنن ...

از اینکه حتی تو دارترین و حتی متشخص ترین آدمها کنارم آرومن و حرف دلشونو میزنن خدا رو شکر میکنم...

امروز رو کلا با درد سپری کردم فقط تو اتاق و چراغ خاموش و سکوت و دیگر هیچ...

یاد چند سال پیش افتادم که همچین روزی میلاد امام رضا مشهد بودم یادمه چه چیزا از امام رضا خواستم...

و امروز همه اون حاجتامو گرفتم...

امام عزیزم خودت میدونمی دوباره امروز ازت چی خواستم ...

انشالله که بهشون برسم...

ممنونتم امام رئوف ...

ممنونتم خدای بزرگ خودم....

زندگی......

ما را در سایت زندگی... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 20:01

صفحه بندی